امروز: سه شنبه ۱۳۸۹/۰۶/۱۶

Page Rank

Page Ranking Tool

برگزاری مراسم تجلیل از ایثارگران اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان کرمان در سال 88 چاپ

مراسم تجلیل از ایثارگران اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان کرمان برگزار شد.

به گزارش امور ایثارگران وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی مراسم تجلیل از ایثارگران اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان کرمان در محل نمازخانه ساختمان مرکزی برگزار شد.

این مراسم در تاریخ 7/7/88 از ساعت 12 در محل نمازخانه ساختمان مرکزی و با حضور ایثارگران اداره کل سطح استان و ایثارگران اداره کل کتابخانه های عمومی استان با حضور پرسنل ساختمان مرکزی و رئیس محترم سازمان بنیاد شهید و امور ایثارگران استان ، مدیرکل کتابخانه های عمومی استان ، قائم مقام مدیر کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان آغاز گردید.

پس از تلاوت آیاتی از قرآن مجید ، مسئول هماهنگی امور ایثارگران توضیحاتی پیرامون زمان برگزاری ، نتایج قرعه کشی عمره ایثارگران ارائه نمودند.
سپس رزمنده علیرضا کمساری به بیان خاطره ای پرداخت :

در سال 64 با پارتی که پدرم داشت رفتم جبهه در گردانهایی که می رفتیم ما را راه نمی دانند و اسلحه ژسه کنار ما می گذاشتن می گفتند قدت از اسلحه ژسه کوتاهتره ما را بردن تبلیغات و کارهای نمایشی و تئاتر را انجام می دادیم این ماجرا گذشت و سال 67 دوباره به جبهه رفتیم و موفق شدم در گردان 411 ثبت نام کنم و در گردان 411 من پیک گروهان بودم و حمله که عراق انجام داده بود خیلی از دوستان ما شهید شدند فرمانده گردان ما آقای حمزه ای زخمی شد آقای یزدان پناه جانشین گردان شهید شد و ما دسته کوچکی بودیم که رفتیم یک تانک بزنیم و فرمانده گروهان ما در این تک زخمی شد و یک دسته مانده بود که همه باید حرف شنوی داشته باشن از پیک گروهان تو یک  میسر می رفتیم و حمله می کردیم به دشمن در این مسیر یه سنگر بود که عراقیها در این سنگر بودن و هر نیرویی که رد می شود اونا رو می زدن و تا بسیجی خیلی شر تو گروهان ما بودن به نام چراغی که پسر عمو بودن از بچه های زرند و هیچکی جرأت نمی کرد از آن مسیر حرکت کند به دوستان گفتیم بچه ها کمی بلند میشه سنگر دشمن رو بزند یکی از چراغها بلند شد گفت من می زنم با یک آرپیچی سنگر و زد و بعد از چند ثانیه خودش هم شهید شد.

بعد از این ماجرا نشسته بودیم که شنیدیم صدایی از پشت خاکریز می یاد بلند شدیم رفته پشت خاک ریز دیدیم یک جوان افتاده که اصفهانی بود اسمش محمد بود رفته بود روی مین ضد نفر جفت پاهاش قطع شد بعد او به بچه ها می گفت پاهامو ببندید و بعد از یکی دو سه ساعت یک ماشین اومد ایشان رو به عقب منتقل کردیم و فردای آن روز بعد از یک عملیات می بایست بر می گشتیم به عقب و هیچ ماشینی گیر نمی یومد که ما سوار بشیم ما چهار نفر بیشتر نبودیم و کسی ما را به عقب بر نمی گرداند (روز قبل من دو تا کمپوت گیلاس گرفته بود) یک باند محکم روی پام بستم و کمپوت گیلاس را روی پام ریختم و خودم را وسط جاده انداختم یک ماشین اومد و راننده اصفهانی داشت ما سوار شدیم و من جلوی ماشیسن نشستم بعد از چند دقیقه پام را باز کردم راننده گفت چکار می کنی گفتم ماجرا از این قرار بوده پیاده شد هر چه  از ما اصرار از اون انکار و من اسلحه کشیدم گفتم برو بالای ماشین و آقای جمالی زاده از بچه های بنیاد شهید زرند که همراه ما بود پشت فرمان نشست و ما را به عقب برد.

در ادامه جناب آقای سعیدی قائم مقام محترم مدیرکل به ارائه سخن پرداختند.

دفاع مقدس یکی از بدیل ترین اتفاقات تاریخ انقلاب اسلامی بوده . از آغاز پیروزی انقلاب اسلامی
مخالفت های متعددی از سوی دنیای استکبار علیه این نظام مردمی آغاز شد و جنگ آخرین حربه آنها برای از پا انداختن نظام شکوهمند اسلامی بود ، اگر نبود جانفشانی و از خود گذشتگی رزمندگان در طول هشت سال دفاع مقدس چه  بسا دشمنی که با تمام توان به حمایت از رژیم بعث عراق پرداخته بود به اهداف شوم خود دست می یافت، اما آنها در محاسبات خود هرگز فکر چنین مقابله جانانه ای را  از سوی فرزندان این انقلاب نکرده بودند، به همین دلیل است که گرامیداشت ایثارگران و جانبازان و نکوداشت یاد شهداء بزرگداشت کل آرمان بزرگ و یک فرهنگ عظیم است که موجب عزت مندی و غرور است. امروز یگانه راهی که موجب فلاح و صلاح و رستگاری و اعتلای ایران و ایرانی است که حرکت در این راه مبتنی بر تبعیت از ولایت است و باید با اطاعت محض از مقام عظمای ولایت شکرگذار این نعمت الهی باشیم.

در ادامه آزاده عزیز و قهرمان محمدرضا مؤمنی به بیان خاطرات تلخ و شیرین پرداخت.

کلاس اول راهنمایی بودم که هر چه می خواستم برم جبهه نمی گذاشتن و می گفتن سن شما کمه مجبور شدم شناسنامه خود را دستکاری کنم به هر طریق خودمو  به جبهه رساندم و بعد از آموزشهایی که دیدیم در چند عملیات شرکت کنیم و قسمت بود که در عملیات والفجر یک در سال 21/1/62 به اسارت عراق در بیام بعد از اسارت ما را از شهر العماره ما را به یک فرودگاه بردن و آسفالت فرودگاه تازه بود که زیاد داغ بود ما را روی آسفالت نشاندن بعد از آن ما را به استخبارات عراق بردن و در آنجا یک سالن بزرگ بود و در این مسیر تعدادی سرباز بود که کامل به دست و ایستاده بودند که با کابل از اسیران پذیرایی می کردند در آنجا 6 ساعت با کابل و چوب به جون ما افتادن که به حضرت امام فحش بدیم . اما کسی به امام چیزی نمی گفت و ما الموت بر صدام می گفتیم بعد از این برنامه ها ما را به اردوگاه 501 بردن از پاکی و خلوص نیتی که در دوستان بود، اگر کسی سردرد می شود طاقت نمی یاورد تو خانه اما اونجا ما هشت سال بدون دارو و دکتر سر کردیم اگه کسی مریض می شد با ذکر صلوات شفا پیدا می کردیم، داخل اردوگاه هم شیعه بود و هم سنی بود ما طوری با هم برخورد می کردیم که همیشه آن وحدت را داشته باشید و عراقی ها از آن وحدتی که بین ما بود حیران شده بودند که در روزهای آخر اسارت وقتی که می خواستیم آزاد بشویم به ما گفتند که ما اسیر شما بودیم ، دوستان آنجا به یک طریقی رادیو تهیه کردند و اخبار را گوش می کردیم در روز آخر وقتی خواستیم وسایل را تحویل بدهیم وقتی رادیو را دیدند حیران شدند و روزی که حضرت امام رحلت کردند عراقی ها بلندگوها را زیاد کردند و آهنگهای عربی و کردی پخش می کردند که بچه ها بلندگوهای خرد کردند.

درادامه سرکار خانم فاطمه مداحی پور فرزند عزیز شهید هوشنگ مداحی پور مقاله ای در رثای شهدا و رسالت تداوم راه شهیدان به شرح ذیل قرائت نمودند.

بسم رب الشهداء و الصدیقین

شهید اسوه است، شهید نشان دهنده راه رستگاری، شهید معنای رسیدن به خداست . شهید یعنی عروج، پرواز ، اوج گرفتن و به لقاء الله رسیدن . نگذاریم در این دنیای فانی، در این غربت دین و در این تاریکی و هم آور هستی، شهید تنها بماند، یادش به نسیان سپرده شود و راهش بی رهرو بماند.

کجایند آنان که بر دنیا و آنچه در آن است پشت پا زدند و به جبهه و تل های خاکی و ایمانی که در آنها موج می زد دل سپردند، کجایند آنان که در هر گامشان نام الله و نام مهدی (عج) را زمزمه می کردند و در نگاهشان اشک عشق به ائمه جاری بود و بدنهایشان لرزان از ترس خدا بود.

شهیدان لحظه به لحظه ی هستی شان عشق بود و ایثار، گذشت بود و فداکاری ، عشق به عروج، ایثار برای وطن و گذشت از هستی و جان خویش برای آن چه که اعتقاد داشتند، آنها با  تمام وجود در راه اعتقاداتشان گام برداشتند، جنگیدند و جان دادند.

آنان رفتند تا ما بمانیم ، تا آسایش و ایمان بماند، رفتند تا ایران کشوری فراهم برای رشد ایمان و مهیّا برای ظهور حضرت مهدی (عج) باشد.

سعی کنیم که اعتقاداتشان یادمان نرود، عشقشان ، خاطراتشان و آنچه را که برایش جان دادند را به نسیان نرود، چرا که آنان زنده اند و نزد پروردگارشان روزی می گیرند و باری، ما باید پاسخگوی اعمالمان باشیم، مبادا از گروه پایمال کنندگان خونشان باشیم و اکنون که دنیار را ابرهای تیرگی وگناه در بر گرفته است باید باشد.

برنامه ماقبل پایانی سخنرای جذاب و دلنشین سردار حسنی (آزاده و برادر مکرم شهید) رئیس سازمان بنیاد و امور ایثارگران استان بودند که بخشهایی از سخنان ایشان به شرح ذیل می باشد.

در تاریخ 31/6/59 عراق با 12 لشکر زرهی از سه محور ، جبهه غرب، جبهه میانی و جبهه جنوبی حمله خودش را به خاک ایران آغاز کردند تا عمق 96 کیلومتری تا پشت دروازه های اهواز پیش روی کردن همان روز 9 فروگاه ایران بمب باران شد، قبل از این ورژنسکی از مقامات امنیتی و از وزارت خارجه آمریکا در بندر عقبه اردن با صدام  ملاقات کرد در واقع توافق حمله انجام شده بود در فروردین 59 عراق برای حمله آماده بود اما آمریکا بهش گفته بود جنگ سخت ترین گزینه است و گفته بودن شما صبر کنید ما دو گزینه دیگر هم داریم و اگه آنها جواب نداد شما شروع کنید، گزینه های دیگرش افسران اطلاعاتی که در کودتای نوژه دستگیر شدن آنها اعتراف کردن گفتن که قرار بر این بوده که ما کودتای آنجا را سامان بدهیم و حداقل استانهای غربی و شمالی غرب و استانهای جنوب ایران که هم مرز با عراق بود قرار بود اینها از ایران جدا شود و کشوری ایران آزاد اعلام بشود، مقامات عراق هم در آغاز عملیات گفتن  (مثل تارق عزیز) ما چند تا ایران کوچک را ترجیح می دهیم به یک ایران بزرگ ، ولی به لطف خدا این کار انجام نشد، حدیثی است مگه دوست انسان نسبت داده می شد به انسان که شهدای محراب اوست انقلاب بودن شهید رجایی ، بهشتی و باهنر دوستان انقلاب بوده اند اینها یکی از سندهای مظلومیت و حقانیت انقلاب بود و در آن زمان چقدر توطئه علیه انقلاب راه اندازی شد که یکی پس از دیگری به لطف خدا خونثی شد . میگفتند که هر یک از این توطئه ها که علیه انقلاب طراحی شد هر کدامشان کافی بود سخت ترین نظام ها را از ریشه در بیارد و به هر حال حمله عراق آغاز شد که 8 سال طول کشید که این جنگ دو برابر جنگ جهانی دوم و سه برابر جنگ دو کره بوده مهمنات به کار گرفته شد. جنگی که بیش از 1200 روستا و 40 شهر ما ویران شدند که بودجه 23 سال ما در این جنگ هزینه شد دویست و سی هزار از عزیزان ما شهید و بیش از سیصد هزار از جوانان کشور مجروح و بیش از چهل و دو هزار نفر به اسارت دشمن درآمدند. به فرمایش مقام معظم رهبری این دفاع مقدس تا 50 سال آینده کشور را بیمه کرده یعنی الان کشورهای دشمن به ذهنشون خطور نمی کند و می گویند ایران آن زمانی که سلاح سبک نداشت این طور ایستادگی کرد الان که بعد از هند قویترین کشور موشکی و صاحب فناوری هسته ای و صاحب این همه پیشرفت است مگر امکان دارد به این کشور حمله کنیم. صدام رسماً اعلام کرد «شما به تمامی خواسته هاتان رسیدید» و تا آخرین وجب از خاک کشور ما عقب نشینی کرد ، دوران دفاع مقدس قطعه ای از بهشت بود که بر روی زمین آمده بود و شبیه یک عاشورای دیگر بود که داشت تکرار می شود و ما امروز دور هم جمع شدیم و می گوییم تا زمانی که رهبر دینی حکومت دینی و ولایت فقیه به این کشور حکومت کند و سربازان دفاع مقدس و بسیجیان امروز را داشته باشیم به این کشور هیچ آسیبی نمی رسد.

در پایان براساس مصوبه به مادر شهید کرموند، همسر شهید مداحی پور، آزادگان ، جانبازان بالای 25% ، تمام سکه بهار آزادی و به 3 فرزند شهید مداحی پور، جانبازان  زیر 25% ، رزمندگان نیم سکه بهار آزادی و 4 خواهر و برادر شهید نیز ربع سکه بهار آزادی به همراه یک جلد کلاسور و چندین جلد کتاب توسط سردار حسنی رئیس محترم سازمان بنیاد شهید و قائم مقام مدیرکل اهداء گردید. (هزینه کل مراسم بالغ بر 65 میلیون تومان)

چهار شنبه, 12 خرداد 1389 08:08
 
نظرها

نظر خود را وارد نمایید