|
|
|
سخنراني دکتر«حسین دهقان»رئیس بنیاد شهید و امور ایثارگران در اولين گردهمايي سراسري مسئولان هماهنگي امور ايثارگران وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي نشست صبح - 12 آذر 1385 ![]() بسم الله الرحمن الرحیم.ولادت حضرت ثامن الحجج را خدمت همه عزیزان تبریک عرض می کنم.امیدواریم این توفیق بزرگی که برای ما ایرانیان است که پرچم ولادت بر سرمان همواره به اهتزاز بوده و هست،بتوانیم از وجود ذی وجود حضرتش همواره بهره مند شویم چرا که عشق و علاقه ما به اهل بیت معمولا در ارتباطی که با امام رضا (ع) برقرار می کنیم،متجلی می شود. ايثارگري ؛ مقوله اي فرهنگي مقوله ایتار و ایثارگری اساسا یک مقوله فرهنگی است و ارائه خدمات به ایثارگران هم اساسا از همین منظر قابل توجیه و تفسیر و تبیین است.ما باید از همین زاویه به موضوع نگاه کنیم و ببینیم اساسا حکومت،دولتمردان و سازمان های دولتی ما چه نقشی در این زمینه می توانند ایفا کنند و ما باید چه کار کنیم.این که به ایثارگران خدماتی داده می شود یا نمی شود،حقی است که متوجه آن ها می شود.ما کم تر به وظیفه و تکلیفی که متوجه خودمان است،نگاه می کنیم و این قابل تامل است.ما همیشه به دنبال مرجع ثالث یا ضمیر غایبی می گردیم تا همه آن چه را که نیست،به آن ارجاع بدهیم.هیج فرد یا سازمانی این علامت سوال را روی خودش نمی گذارد که من چقدر توانسته ام وظیفه ای را که متوجه من بود،به خوبی بشناسم و به خوبی با همه توان اقدام کنم. سطوح سه گانه فرهنگ اگر بحث فرهنگ مطرح می شود،معمولا ما سه سطح برای فرهنگ قائل هستیم.1- بحث باورها و اعتقادها که در زیرین ترین لایه های فرهنگی مطرح می شود که ما مسلمانیم.باورمندی به اسلام واعتقاد به دیانت مجموعه ای از زیرساخت هایی را ایجاد می کند که نهایتا فرهنگ ما در آن ریشه دارد.2 - ارزش های مورد حمایت؛یعنی آن چیزی که به عنوان موضوع یا خواسته یا مطلوبیت در درون جامعه می تواند مورد توجه قرار گیرد و دیگران به آن فرا خوانده شوند،مثل بحث صداقت،امانت،اعتماد ونظایرآن. 3 – لایه بعدی که رویین تر است،بحث نمادها،رفتارها و تعاملات است.چگونه انسان ها در یک جامعه،در یک سازمان،در یک جامعه کاری و در یک گروه با همدیگر ارتباط برقرار می کنند و روابط آن ها بر چه مبنایی تنظیم می شود.معمولا برای ما که بحث فرهنگ را مطرح می کنیم،ساده ترین راه این است که به همین نمادها و نمودها توجه کنیم.اما اگر بخواهیم فرهنگ سازی کنیم و فرهنگ را توسعه دهیم و به سمت و سویی برویم که یک جامعه ای بر مبنای یک سری اصول و اعتقادها بسازیم،مجبوریم که این سه سطح را با هم ببینیم و در یک تعاملی که این سطوح با هم دارند،بتوانیم قضاوت کنیم که جامعه ای فرهنگی هست یا نیست،به مسائل فرهنگی توجه می شود یا نمی شود. ![]() در سطح و لایه اول،به نوعی تلاش شد که باورها و اعتقادات به عرصه اجتماع و حکومت کشانده شود و جامعه ما هم این قضیه را دنبال و تبعیت کرد.در سطح نمادها و رفتارها تلاش گسترده ای کرده ایم و حجم عظیمی از فعالیت را انجام داده ایم،اما چون یا به نوعی انفعالی بوده است یا کم تر توجه به احیای آن مبانی و مبادی بوده است،پایداری در آن احساس نمی شود.گفته می شود که دولت،دولتمردان،سازمان های دولتی و سازمان هایی که عرصه های عمومی را تحت کنترل دارند،مشخصا بزرگ ترین عوامل خلق کننده هنجارها هستند که مجموعه این ها منجر به شکل گیری یک فرهنگ یا یک خرده فرهنگ می شود.ما هم به نوعی دولت،حکومت و حاکمیت هستیم.این که جزء این حکومت و حاکمیت هستیم،یک اصل پذیرفته شده است.پس رفتار ما در اصل از نگاه حکومتی ناشی می شود.مهم نیست در کجای این سطوح و سلسله مراتب های سازمانی هستیم.طبعا رفتار ما توسط مردم ارزش گذاری می شود.اگر حکومت هر جهتی را مورد تایید و حمایت قرار دهد،به طور عادی،مردم تلاش می کنند خود را با آن جهت همساز کنند.حالا آن کسانی که اساسا دنبال ضدیت و نفی و این حرف ها هستند،ممکن است هر چه را حکومت بگوید،به ضد آن بخواهند عمل کنند،ولی به طور عموم این گونه است که متن مردم و توده مردم بر رفتار دولت و حاکمان ارزش گذاری می کنند.این که گفته می شود:«الناس علی دین ملوکهم»به همین معناست.یعنی سردمداران،مسئولان و صاحبان قدرت می توانند ایجاد هنجار،رفتار و فرهنگ سازی کنند.ما فرض می کنیم که «جامعه» به طور عموم مخاطبان ما هستند.اگر امروز بخواهیم هر مقوله فرهنگی را در جامعه از منظر ترویج نگاه کنیم،زمانی می توان انتظار داشت که آن موضوعیت پیدا کند که توسط صاحبان قدرت و سازمان های متولی ارائه خدمت به مردم مورد اهتمام قرار گیرد.پس اگر ما امروز بحث فرهنگ را مطرح می کنیم یا در ذیل آن یا به عنوان صبغه اصلی فرهنگ،بحث ایثار،فداکاری،جهاد و شهادت را مطرح می کنیم،باید بپذیریم که انعکاس اولیه این موضوع باید در رفتار مدیران و متصدیان دولتی و حکومتی باشد تا بقیه مردم هم این رفتار را حمایت و تبعیت کنند و صحه گذاری کنند و در نهایت در طول زمان تبدیل به یک فرهنگ پایدار و موثر شود. فرهنگ ایثار؛ضامن امنیت واقتدار ما وقتی می خواهیم بحث ایثار و شهادت را مطرح کنیم به نقطه 15 خرداد سال 1342 بر می گردیم که انقلاب ما با رهبری امام نضج می گیرد،دامنه اش گسترده می شود،ابعاد اجتماعی وسیعی پیدا می کند و بالاخره منجر به فروپاشی یک نظام فاسد و بر پایی یک نظام بر مبانی دینی و اعتقادی می شود؛اگر حرکت مردم و پذیرش همه مخاطراتی که در این مسیر وجود داشت،نبود،آیا می توان گفت یا توقع داشت یا قضاوت کرد که تحقق انقلاب و استقرار روحیه بسیجی و روحیه فداکاری،آن خمیر مایه یا جوهره اصلی قوام بخش به جامعه است و آن عامل یا عنصر اصلی تضمین کننده عزت،افتخار و روند رشد و تعالی هر جامعه ای می تواند باشد؟ یقینا آن عاملی بیمه گر، تضمین کننده ، وحدت بخش،انسجام آفرین و قدرت آفرین تلقی می شود که بر عنصر فداکاری و شهادت طلبی استوار شده است.رمز و راز پیروزی ما هم در همه ادوار تاریخی همین بوده است و امروز هم اگر ما در گوشه ای از دنیا موفقیت های مسلمانان را شاهدیم یا حتی غیر مسلمانان را،باز هم با تکیه بر عنصر اصیل و تعیین کننده ای است که در روحیه،رفتار و اعتقادهای مردم خود به خود جا و ریشه گرفته و تبدیل به یک عنصر تولیدکننده قدرت شده است که هیچ قدرتی را در مقابل خود غیر قابل شکست نمی داند.امروز شما در لبنان و عراق و افغانستان این موضوع را کاملا می بینید که انعکاس رشحات انقلاب ما به آن جا است.اگر ایثار و ایثارگری این همه تعیین کنندگی در سرنوشت یک ملت دارد،اگر می تواند این قدر موضوعیت داشته باشد،پس به همین میزان باید به آن اهتمام ورزید و توجه کرد.نگاه به ایثارگران و خدماتی که به ایثارگران ارائه می شود،از همین منظر باید انجام شود تا توجیه پذیر باشد یا به عبارتی انجام یک نوع تکلیف و وظیفه دینی تلقی شود. ما نیازمند ایثارگرانیم؛نه ایثارگران نیازمند ما ما خدمت گذاری به ایثارگران را یک وظیفه انقلابی،اسلامی،اخلاقی و مدیریتی تلقی می کنیم.ما حداقل در نظام خودمان نگاه مان این گونه است که تا زمانی که انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی با حفظ هویت خود و دو شاخصه بارز آن ظلم ستیزی و عدالت خواهی باقی بماند،همواره در معرض تهدید جدی است.مقابله با این تهدید دائمی،نیازمند یک نوع آمادگی مستمر توام با بصیرت،آگاهی و حاضر بودن در صحنه برای هر حضور قاطع و تعیین کننده در بین مردم است.ما ضمن این که آن فرهنگ را ترویج می کنیم که جامعه مهیای این موضوع باشد،امور ایثارگران را هم باید مورد اهتمام و توجه قرار دهیم تا ترغیب کننده و تشویق کننده دیگران برای ورود به این عرصه باشد.یعنی اگر بنابراین باشد که نظام به کسی که برای این نظام هر آن چه که داشته،داده است،بی توجهی کند،چگونه آیندگان توقع دارند که دیگران به این عرصه وارد شوند و همان ایثارگری را کنند،همان خطر را بپذیرند،همان سرمایه گذاری را کنند و همان هزینه را پرداخت کنند.گرچه این را به عنوان یک اصل قاطع می پذیریم که هیچ ایثارگری از ایثارگران ما هیچ گاه به ذهن خود خطور نداد که خطر می کند و وارد عرصه خطر می شود به امید این که فردا امتیازهایی برای او قائل شوند یا به او داده شود.هیچ کدام از ایثارگران ما در هیچ یک از مقاطع زمانی،چنین ایده یا چنین ذهنیاتی نداشت.اما امروز که آن اتفاق رخ داده است و او وظیفه خود را انجام داده است،آیا جامعه باید با همین نگاه به او نگاه کند؟متاسفانه در تعاملات با ایثارگران می شنویم که جاهلانی می گویند می خواستی این کار را نکنی.پدرت بی خود رفت و شهید شد.بی خود به جبهه رفتی و جانباز شدی که الان بایستی روی ویلچر بنشینی.رفتی،به خاطر خدا رفتی،از من چه می خواهی؟می خواستی نروی.این برخوردها اوج فرومایگی یا جهالت است.اگر او ایثار کرد،این خطر را پذیرفت،این مشکل را بر خودش هموار کرد،امروز جامعه چه به لحاظ فردی و چه به لحاظ جمعی بایستی خود را در موضع ادای دین به کسی بداند که بیش ترین حق را بر گردن او دارد که حق حیات،امنیت،آرامش و برخورداری از رفاه و...است.از همین منظر باید گفت خدمت گذاری به ایثارگران یک وظیفه جدی برای همه سطوح مدیریتی است؛چرا که تداوم وضعیتی که ما در آن قرار داریم یا آینده ای که می خواهیم وجود داشته باشد که بتواند فضا و بستر پیشرفت را فراهم کند،مرهون همین ایثارگری ایثارگران است.پس ما از همین منظر نگاه می کنیم و می گوییم باید به ایثارگران خدمت رسانی شود. ![]() ویژگی های خدمت رسانی شایسته به ایثارگران این خدمت رسانی هم باید ویژگی های جدی داشته باشد.اولا ارائه هیچ خدمتی توسط هیچ مرجعی به ایثارگران نبایستی مخدوش کننده عزت آنان باشد.ما می گوییم کاری که برای دیگران می کنید را با «من واذی» از بین نبرید.بحث این است که اگر آن شان ایثارگری در این نسبت خدمت گذاری ما با ایثارگران حفظ نشود،ما خدمتی به ایثارگر و فرهنگ ایثار و شهلدت نکرده ایم.لذا بحث حفظ شان ایثارگری یا ایثارگران،بحث عزت و حفظ عزت آنان و بحث تکریم و حفظ کرامت آنان بحث جدی است که در نسبت خدمتی به آن ها باید برقرار شود.این نسبت خادم و مخدومی است.یعنی ایثارگر در موضع کسی است که باید خدمت به او ارائه شود و مسئول ارائه کننده خدمت در موضع یک خادم است.یعنی باید احساس کنیم که این تامین خدمت و این برقراری نسبت خدمتی،به ما یک چیزی اضافه می کند نه به او.ما او را نیازمند نمی دانیم که بخواهیم نیاز او را برآورده کنیم،بلکه ما خود را نیازمند به این می دانیم که خود را در مسیر خدمت گذاری به او قرار دهیم و این در مسیر قرار گرفتن،توفیق بزرگ می خواهد که خدا این توفیق را بدهد انسان این شایستگی را پیدا کند که خدمت گذار کسی باشد که همه هستی خود را در راه خدا داده یا به صحنه آورده است.پس نسبت خدمت ما به ایثارگران بایستی از موضع نیاز ما باشد،نه تامین نیاز او،که البته نیاز او هم برای ما موضوعیت دارد و باید تامین شود.پس حفظ شأن،عزت و کرامت ایثارگران همان چیزی است که نسبت خدمتی ما با ایثارگران را تعریف می کند.چیزی که در دولت یا دستگاه های اجرایی می تواند و باید مطرح شود،این است که ما به عنوان دستگاه های اجرایی اهتمام ورزیدن به امر ایثار و ایثارگری و ایثارگران را در اولویت برنامه ها و اقدامات خود بدانیم.در سخنرانی ممکن است بسیاری از حرف ها بزنیم.زمانی که این حرف ها متکی بر باور نباشد،خستگی آور و ملال آفرین می شود.اگر توانستید خود را در وضعیت اقدام و عمل قرار بدهید،اگر توانستید هر روز شاداب تر از روز قبل جواب ایثارگر را بدهید،این بدین معناست که ما خودمان رادر موضع باورمندی به یک نسبت خدمتی عبادت گونه قرار داده ایم.یعنی ما هر چه بیشتر در تعامل با این موضوع هستیم یک نوع آرامش خاطر بیشتری به ما دست می دهد.ولی اگر روز اول با خوش رویی استقبال کردیم،روز دوم کمی مکدر شدیم،روز سوم و چهارم و پنجم و ششم در دل خود گفتیم کی دست بر می دارد،روز هفتم به روی طرف آوریم و گفتیم "کی دست بر می داری"این بدین معناست که نسبت برقرار نشده است و نتوانستیم این کار را بکنیم.در دستگاه های اجرایی،همه مدیران و همه افراد باید خود را در چنین موضعی بیابند و ببینند و این را به عنوان یک "باید"سر لوحه کار خود قرار دهند و کار کنند. توجه به اصل «توانمند سازی ایثارگران» ما فکر می کنیم دو یا سه کار جدی متوجه کسانی است که متولی امور ایثارگران هستند که شما هم جزو آن ها هستید.اولا توجه و اهتمام ورزی به فرهنگ ایثار و شهادت است.ثانیا،توجه جدی به ایثارگران خود دستگاه است.ثالثا،توجه جدی به ایجاد بسترهای مناسب برای ایثارگران که به دستگاه مراجعه می کنند تا از خدمات تولیدی یا فعالیت های آن دستگاه بهره مند شوند.حالا جنبه های نرم افزاری این موضوع در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی فوق العادگی پیدا می کند.حالا ممکن است در دستگاه های دیگر جنبه های مادی آن فعال تر باشد،ولی در این جا جنبه های معنوی و نرم افزاری آن یک بحث جدی است که باید به آن توجه شود.ما در بنیاد شهید در دو حوزه کار جدی آغاز کردیم،ادامه می دهیم و ان شاءالله بایستی با تلاش همگی به نتیجه برسانیم.یکی بحث خدمات و معیشت است که اصل برای ما توانمند سازی ایثارگران است به گونه ای که آن ها از قابلیت هایی برخوردار باشند که بتوانند نیازهای خودشان را چه به لحاظ فیزیکی و جسمی و چه به لحاظ مادی و معیشتی تامین کنند.دوم،در تامین خدمات بایستی به گونه ای عمل کنیم که روحیه اعتماد به نفس و خود باوری افراد را در کنار توانمند سازی آن ها هر روز بیش از پیش ارتقا بدهیم.همچنین ارتقای روحیه خود اتکایی را در دستور کار داریم ،به این معنا که نگاه ایثارگران ما همواره به خارج از خودشان نباشد،بلکه همواره به اتکای توانمندی های خودشان بروند به سمتی که نیازمندی های شان را تامین کنند.ضمن این که مسیر و بستر مستمر تامین خدمات و امکانات در حد نیاز،متناسب با شئون،با حفظ عزت و کرامت بایستی برای آن ها وجود داشته باشد.نکته دیگر هم بحث فرهنگی است که مشخصا در دو بعد جدی بایستی مورد توجه و همت ما باشد و هست.یکی خود ایثارگران هستند،دیگری جامعه به طور عام.در آن فضای جامعه به طور عام،ما به عنوان بنیاد شهید از عناصری هستیم که باید در بعد فرهنگی ایفای نقش کنیم،ولی فکر می کنیم در حوزه ایثار و شهادت باید پررنگ ترین نقش را داشته باشیم.بحث احیای روحیه عزت و افتخار و حفظ و ارتقای آن در ایثارگران یک راهبرد فرهنگی برای ماست.از طرفی باید این جهت گیری را داشته باشیم که مردم با همه وجودشان بپذیرند که اگر ایثارگران نبودند،حتما و قطعا وضعیت موجود را نمی داشتند و بپذیرند که اگر قرار باشد یک وضعیت متفاوتی را بر اساس خواست و تصمیم خودشان داشته باشند حتما در این دنیا با این همه کشاکش بایستی فرهنگ ایثار و شهادت را در میان خود هر روز تقویت کنند و ترویج دهند. ان شاءالله خدا به همه شما توفیق دهد تا بتوانید در فضایی که توفیق حضور پیدا کرده اید از این فرصتی که به شما داده شده است هر چه بیشتر بهره بگیرید و ان شاءالله خدمت بیشتری را به فرهنگ ایثار و شهادت و ایثارگران تقدیم و ارائه کنید.از آقای رحمانی – که از ایثارگران هستند – تشکر می کنم،هم بابت پذیرش این مسئولیت و هم بابت فعالیت هایی که در این مدت آغاز کرده اند که موثر هم بوده و طبیعتا از وزارت ارشاد با حضور آقای صفار هرندی و دوستان،ما این توقع را داریم که اهتمام به فرهنگ ایثار و شهادت هر چه بیش تر باشد و از بستر شورای هماهنگی و نظارت بر امر ترویج فرهنگ ایثار و شهادت استفاده بیشتری برای این موضوع ببریم. پرسش و پاسخ دو سه تا سوال را هم که به من دادند ،پاسخ می دهم:- در یکی از مصاحبه ها اعلام کردید حقوق و مزایای کارکنان دولت مطابق اشل حقوقی نیروهای نظامی و انتظامی خواهد شد که قرار بود از ابتدای سال 1385 عملی گردد،چرا این اتفاق نیفتاد؟ - حقوق حالت اشتغال ایثارگران قاعدتا باید بر مبنای نظام های حقوق و دستمزد نیروهای مسلح انجام شود و دولت قبلا این را اجرا نکرده است به دلیل محدودیت های اعتباری آن.درلایحه جامع خدمات ایثارگران این پیش بینی شده است.پیش بینی ما این بود که قانون سریع تر تصویب می شود و در اختیار ما قرار می گیرد که ان شاءالله این کار را می کنیم. - چرا جانبازان زیر 25 درصد از حقوق و مزایای دیگر جانبازان بهره مند نیستند؟به طور مثال می توان سابقه حضور در جبهه را با درصد جانبازی جمع کرد و امتیازهای خاصی قائل شد.
- اولا همه جانبازان ما به طور عام از مجموعه امتیاز هایی در کشور برخوردار هستند.این طور نیست که بگوییم جانباز زیر 25 درصد از آن امتیازها برخوردار نیست.فرض کنید ما الان می گوییم هر جانبازی با هر درصد از کارافتادگی،در صورتی که تحت پوشش خدمات درمانی نباشد،حتما خانواده اش بیمه همگانی و خود جانباز بیمه کامل تحت پوشش بنیاد است.یا مثلا کسورات قانونی را همه جانبازان معاف هستند،یا بحث ارتقای شغلی و امتیاز های استخدامی را دارا هستند.تنها تفاوتی که وجود دارد،بحث امتیاز ها یا خدماتی است که ما به عنوان بنیاد شهید می دهیم، معمولا این خدمات را به جانبازان بالای 25 درصدی که بر مبنای یکسری ضوابط مشخص شده اند،می دهیم.جمع کردن درصد جانبازی ،سابقه و جبهه هم الان برای معافیت سربازی فرزندان انجام می شود. اگر کسی درصد جانبازی با سابقه جبهه اش مثلا به 40 امتیاز برسد،یک فرزندش را معاف می کنند.این موضوع الان وجود دارد،اما دایره اش محدود است و ممکن است در آینده این گونه قوانین حمایتی را توسعه بدهند یا ندهند که بحث مستقلی است. - در باب مشکلات اشتغال فرزندان شاهد چه کارهایی صورت گرفته است؟ - در بخش دولتی چند قانون داریم که قوانین خوبی برای استخدام فرزندان شهدا است.در بخش خصوصی عمدتا از دو سال گذشته اهتمام جدی برای افزایش کمی اشتغال فرزندان شاهد و همچنین سطح پرداخت وام های خود اشتغالی در بنیاد شهید انجام داده ایم که بحمد الله الان ظرفیت خوبی داریم؛ضمن این که اصل توانمند سازی برای ما پایه قرار گرفته است که بحث مفصلی می طلبد. اخیرا هم در دولت مصوبه ای داشته ایم و آیین نامه ای در حال تنظیم است که ان شاءالله به اتکای آن،بحث اشتغال فرزندان شاهد را چه در بخش دولتی و چه امکان خود اشتغالی در خارج از دولت را تسهیل می کنیم.ان شاءالله این را هم دنبال می کنیم و به نقطه خوبی خواهیم رسید. - چرا اجازه نمی دهند جانبازان حالت اشتغال از امتیاز اشتغال مجدد برخوردار شوند؟ - جانبازان از کار افتاده کلی معمولا دو دسته اند: آن هایی که کارمندان دولت هستند و آن هایی که کارمند دولت نیستند و مشاغل آزاد دارند.طبیعتا جانباز که توان انجام فعالیت برای گذران زندگی را ندارد بایستی دولت و حکومت نسبت به تامین او اقدام کند.قانون حالت اشتغال می خواهد همین را بگوید،اما کسانی که در دولت کار و فعالیت می کنند در صورتی که خودشان مایل نباشند از امتیاز حالت اشتغال استفاده کنند و تمایل به ادامه کار و فعالیت داشته باشند،هیچ کس و هیچ مرجع قانونی نمی تواند آن ها را مجبور به این بکند که خودشان را از کار افتاده کنند و بروند در خانه خود بنشینند.ما با اصل این که باید جانبازان تامین بشوند نه تنها موافق هستیم بلکه با همه وجودمان از این مسئله دفاع می کنیم و باید هم این کار را بکنیم؛ولی با این که جانبازان شاغل در دولت یا دستگاه های اجرایی حالت اشتغال بشوند به این معنا که از کار جدا شوند،شخصا موافق نیستم. ![]() |
| نظرها |
|---|
|
Guest:
آيا براي25تركش 5%جانبازي كاردرستي است (سه شنبه, 09 آذر 1389 05:06)
|
|
Guest:
چرا به جانبازان زير25% توجهي نمي شود (سه شنبه, 09 آذر 1389 05:01)
|
|
سید:
در کشورهای دیگر بالاخص در در کشورهای اروپایی وکشورهایی که ما آنان را بی تمدن می خوانیم ارزش و احترام خاصی برای جانبازان قائلند ولی در ایران فقط در حد شعار باقی می ماند البته از این گونه افراد درایران انتظاری نیست (جمعه, 14 آبان 1389 11:38)
|
|
جانباز زیر25% عبدالامام مقدم:
این مبلقی که سباه برای ما تعیین کرده دائمی است یاموقتی اگردائمیاست اضافه می شود یانه چون مظلومترین استان استان خوزستاناست کمی هم به فکر ما باشید دیگر شعر کافی است عمل کنید لطفا جواب بدهید وقلاعملو سیرا الله عملکم والمئمنون متشگرم (پنج شنبه, 22 مهر 1389 16:48)
|
|
فرزند جانبازعبدالامام مقدم:
چرا جانبازان زير 25%توانايي استفاده از سهميه ي دانشجويي نيستند/؟؟؟؟؟؟؟ (دوشنبه, 18 مرداد 1389 18:47)
|
|
مهرداد بانصیری:
فرزند جانباز 10% هستم حدود 2 سال است که خدمت سربازی ام تمام شده ولی تا کنون موفق به پیدا کردن کار نشده ام .چرا برای فرزندان جانبازان زیر 25% هیچگونه امکاناتی وجود ندارد (چهار شنبه, 02 تير 1389 20:13)
|
|
Guest:
همسر آزاده وجانباز35درصدهستم 13سال است كارمند قرار دادي اداره فرهنگ وارشاد اسلامي ميباشم وهنوز براي استخدام پيماني يارسمي اينجانب اقدامي ص.رت نگرفته رشته فوق ليساني برنامه ريزي امور فرهنگي ميخوانم خواهشمندم فكري بكنيد. (سه شنبه, 01 تير 1389 11:37)
|
|
حسین آقاجانی:
انشاالله یک طرح جامع همه جانبازان وایثارگران را خرسند سازد (پنج شنبه, 13 اسفند 1388 14:04)
|
|
حمزه مرادي:
من فرزند شهيد حدوديكسالم بود كه پدرم شهيد شده ومادرم هم بعدازان شوهر كرده ومن تا15سالگي تحت حضانت پدر بزرگم قرار گرفتم ومادرم رادرشانزده سالگي ديده ام واصلا تحت حضانت او نبوده ام وحتي يكبار مهرمادري رادر زندگي تجربه نكرده ام والان هم دانشجوي ترم 5ميباشم وباتوجه به مشكلات روحي ورواني كه داشتم ازدواج كرده ام ماكه مهرپدرومادري رانديده ونميدونيم كيلو چنده حالا اون روكه ازدست داديم ونميشه كاريش كرد مادرم چند سالي كه ماشا الله شوهرش ازنظرمالي وضعش خوب هست ومرفه هستند ازطرف بنياد بهش حقوف ميدهند درحالي كه من دربدبختي وفلاكت پيش يك پيرزن وپيرمرد كه پدربزرگ ومادر بزرگم بوده بزرگ شده والان هم كه داراي مشكلات فراواني هستم ومستاجروتحت هيچگونه بيمه وحمايت بجز مستمري بنياد كه ماهي220000 هستم لطفا مسئولين اينا رو موردتوجه قراردهندجزها رانيز درنظر بگيرند (سه شنبه, 08 دي 1388 16:51)
|
|
یوسف عوضپورفرزندنصراله:
جانبازی20درصدهستم55ماه درجبهه خدمت کردم بخاطرمجروحیت اعصاب وروان اخراج شدم.تاکنون فقط یک دفترچه درمانی گرفته ام.بیکارودرمانده شده ام تالایحه ای تصویب شود بایدوصیت نامه ام رابنویسم.یکشنبه 21مرداد1388. (یک شنبه, 21 تير 1388 15:17)
|









دو سه تا سوال را هم که به من دادند ،پاسخ می دهم: