|
|
|
سخنراني محمد حسين صفار هرندي نشست شوراي مشاوران وزيران در امور ايثارگران 10 خرداد 1388 - وزارت ارشاد آنها براي قطع ريشه هاي ايثار ؛ بن مايۀ تاريخ يك پرسشي كه به نظرم مي رسد خوب است مطرح كنيم اين است كه چه چيزي ما را به گذشتۀ تاريخي و فرهنگي مان پيوند مي دهد ؟ ما وقتي بخواهيم با گذشته هاي پر افتخار خود رابطه برقرار كنيم چه چيزي ما را به آن گذشته پيوند مي دهد ؟ طبيعتاً يكي تاريخ است و ديگري فرهنگ ، كه اين دو به گونه اي در هم مدغم هستند. تاريخ بخشي از فرهنگ قلمداد مي شود ، ما با تاريخ و فرهنگ و مصاديق فرهنگ به گذشته هاي خودمان وصل مي شويم. فرض كنيد اگر مسائلي از قبيل عاشورا ، غزوات پيامبر و بعضي از انتخاب هاي تاريخي كه در صدر اسلام بوده مثل ليلة المبيت يا آنچه كه در باب روز مباهله گفته شده يا آنچه كه در باب گذشت و فداكاري خانواده و اهل بيت پيامبر(ص) در بخشيدن سهم خودشان به سائل و مسكين و از اين قبيل را از تاريخ در بياوريم و بخواهيم تاريخ گذشته خودمان را بخوانيم چقدر مي توانيم راجع به گذشته مان تعريف كنيم؟احساس مي كنم كه زبانمان از بيان واقعه ها در تاريخ گذشته ، خيلي الكن خواهد بود. مي خواهم عرض كنم كه بن مايۀ تاريخ ، ايثار است يعني اگر مقولۀ ايثار را از سابقۀ تاريخ حذف كنيم- البته اگر بشود- ديگر چيزي باقي نخواهد ماند تا بتوان تعريف كرد و زبان آدم قادر به توصيف و تعريف نخواهد بود. اين خصيصه اي است كه در ناموس هستي بنا گذاشته شده است ؛ اين از پيچيدگي هاي موضوع ايثار است.بايد رفت و فلسفۀ اين امر را كاوش و استخراج كرد تا ببينيم چرا اينچنين است. هرچه كه هست واقعيت است. من معتقدم فرهنگ نيز به همين صورت است يعني اگر اين مواردي كه گفتم را از پيشينۀ فرهنگي مان خارج و خذف كنيد ديگر چه چيزي باقي نخواهد ماند . يك مضمون غالب در فرهنگ ما مثلاً فرهنگ عزاداري براي نيكان و پاكان و صالحان است.چيزي كه جامعۀ ما درتمام سال با آن درگير است و مظاهر و سمبل هاي آن در ايام و مناسبتهايي مثل عزاداري در محرم در هر كوي و برزن بر افراشته است و همه جا سياه پوش است. اين يك سمبل و شاخص فرهنگي است. برخي مناسبت ها نيز هستند كه به صورت غير مستقيم به آن ها ارتباط دارد مثلاً در ايام ولادت يك امام مثل امام حسين مي بينيم كه همان سمبل هاي مربوط به شهادت ايشان و مربوط به مصيبت هايي كه بر خانوادۀ ايشان وارد شده نيز آنجا مجدداً ذكري از آن به ميان مي آيد. مضمون غالب فرهنگي- مخصوصاً در تفكر شيعي- ما ارجاع خيلي از مضامين به داستان كربلا و قضيۀ عاشوراست. بنابر اين فرهنگ ما خواه نا خواه از مقولۀ ايثار و شهادت تأثير پذيرفته است ، خود ايثار و شهادت ، در نقطۀ اوج ، آن چيزي است كه در كربلا و در روز عاشورا اتفاق افتاده است. بيشترين اشعار در باب مسائل عاشورا گفته شده ، بيشترين تمثيل ها از ايثارگري و از وقايع كربلا الهام گرفته شده و موارد بعدي از جمله موضوع اسارت حضرت زينب مصداق بارز صبر و استقامت و پايداري است.
يگانه راه ترويج ايثار و شهادت من معتقدم كه اگر بنا باشد كه ما براي ترويج ايثار و شهادت كاري بكنيم ، بايد فقط كار فرهنگي بكنيم. هر چه قدر اين فرهنگ را همان گونه كه خالص به ما منتقل شده حفظ كنيم ، و ما همان را بازتاب دهيم ، كار ترويج فرهنگ ايثار و شهادت انجام شده است.اين مدل هايي كه برخي تلاش مي كنند كه از بيرون اقتباس بشود بيايد در كشور ما - البته عيبي ندارد از فرهنگ ديگران هم استفاده شود- ولي مطمئناً اين پايايي و مانايي را نخواهد داشت. 1400 سال است كه يك واقعه اي در پس زمينۀ ذهن فرهنگي و تاريخي ما شكل گرفته و ماندگار شده وبايد ما آن را بيائيم . ترويج فرهنگ ايثار و شهادت يعني ترويج تاريخ اسلام و ترويج فرهنگ اسلامي، ترويج همان چيزهايي كه تا الآن ما را نگه داشته است و در آينده نيز همان ها ما را نگه خواهد داشت و همان ها باعث مي شود كه علاقمندي به اين موضوع پيدا كنند كه در مسير دفاع از حق تا پاي گذاشتن از جان شان كه عزيزترين چيز نزد هر كس است قدم بردارند.
نگاه ما به فرهنگ ما با چنين نگاهي در اين وزارتخانه آمديم تا همۀ آنچه را كه به اسم فرهنگ و هنر در اين تشكيلات جريان دارد با همان اعتقادات و همان تاريخ و ريشه گره بزنيم. برخي گفتند اين ها فقط به فرهنگ ديني معتقدند و كاري به فرهنگ غير ديني ندارند. اين عده متوجه نيستند كه چه مي گويند. در كشور ما اگر دين را از فرهنگ جدا كنيم مگر ديگر چيزي از فرهنگ باقي مي ماند ؟ مسلماً چيزي نخواهد ماند. همۀ جان فرهنگ در كشور ما همان سوابق ديني و اعتقادي اش است و همان سبب مي شود كه ارتباط مردم با فرهنگ ارتباط نزديك تري بشود و الا فرهنگ حرفه اي ، آن چيزي كه تا به حال به اسم فرهنگ و هنر معروف شده طرفداران و مشتري هاي خاص خودش را دارد . از وقتي كه ما پاي مسائل ديني و اعتقادي را به فرهنگ تاريخي مردم و به اين فرهنگ مصطلح و هنر امروزي باز كرديم طرفداران و مشتري ها چند برابر شد. در سينما و تأتر اين امر به وضوح اتفاق افتاده است. در كشور ما در گذشته كسي تأتر برو نبوده و نيست .ولي وقتي شما آمديد تعريف جديدي از تأتر كرديد و فرهنگ صدر اسلام و اين پيشينۀ زيباي تاريخي را كه تمام آن صحنه هاي دراماتيك است و قصه پشت آن است و جذاب و تأثيرگذار ،اين را تبديل به يك مضمون نمايشي كرديد ، آن وقت مي بينيد كه براي تماشاي آن و براي رفتن به جايي كه آن را عرضه كرده سر و دست مي شكنند. ما به ميناب سفري كرده بوديم. در محدودۀ كشور اگر حساب كنيم ميناب يك شهر دورافتاده است. در آنجا تأتر اصلاً معني نداشته است.يك تأتر ديني را در آنجا بردند و نمايش دادند.محل اجراي آن بستر يك رودخانه بود. بيست هزار نفر براي تماشاي اين نمايش رفتند. در شهري به كوچكي ميناب ، 20 هزار تماشاچي تأتر يعني غنيمت.بايد رمزگشايي كرد كه دليل اين امر چيست.در سه سال گذشته ، تماشاگر تأتر در كشور ما سه برابر شده است ، يعني دو ميليون شده 6 ميليون نفر و عمدۀ بار اصلي بر دوش تأتر ديني بوده است.در جشنوارۀ تأتر رضوي بابي گشوده شد و اهالي حرفه اي تأتر رفتند و رويكردي را ارائه كردند. در موسيقي نيز همينطور. در موسيقي جاهايي بوده كه نقطۀ ممنوعه تلقي مي شده براي مؤمنين و متدينين ما. شما حساب كنيد كه ورودي ما به موسيقي ، آنجايي كه مؤمنين و متدينين هم حساسيتشان كاهش پيدا مي كند ، همان جايي است كه مي گوئيم مثلاً اگر موسيقي از جنس موسيقي مهيج براي سربازان و رزمندگان باشد عيبي ندارد ، يعني ورودي مباح ما براي موسيقي مي شود ايثار و شهادت. يا موسيقي اي كه در عزاي خوبان نواخته مي شود ، آنجا ديگر با آداب و مقررات خاص خودش منطقۀ ممنوعه نيست. در همين زمينه نيز ما در همين چند سال توانستيم يك نمونه هايي را از كارهاي شايسته عرضه كنيم كه توانست روي مخاطب اثر بگذارد و او را جذب كند. در سينماي مربوط به دفاع مقدس و سينماي متعالي باز مي بينيم كه نمونه هاي خيلي خوبي در اين سال ها توليد شد ، اينها بزنگاه سالم سازي جريان فرهنگي ما تلقي شد ، يعني ما سالم سازي فرهنگ مان را به نوعي مديون مقولۀ ايثار و شهادت مي دانيم. در حوزۀ كتاب هم همينطور. رمان دفاع مقدس - در برهوتي كه قصۀ ادبيات داستاني ما در حال اضمحلال و نابودي بوده است - ادبيات داستاني را ارتقاء بخشيده و سطح آن را بالا آورده است و تبديل كرده است به چيزي كه حرفي براي گفتن داشته باشد و ديگران هم به تبع در حوزه هاي ديگر با تأثير پذيري از اين توانستند جايگاه پيدا كنند. من بدون اينكه بخواهم تعارف و پيشكش براي دلخوشي دوستان مان- كه متوليان امر ايثار و شهادت در دستگاه ها هستند و خود ما هم دور از اين غافله نيستيم-اين مطالب رامي گويم، اين چيزي را كه عرض مي كنم از جنس تعارفات نيست ، ايمان ما و ايمان مجموعۀ همكاران ما در دولت و به طريق اولي شخص آقاي رئيس جمهور اين بود كه با اين نگرش بتوانيم به سمت فرهنگ بيائيم. ما بايد بدانيم كه كار فرهنگي تأثير گذار يعني چه.يك خطيبي مثل آقاي فلسفي يك هنرمند است. يك چهرۀ فرهنگي است براي اينكه وقتي مثلاً خيلي از منبرها ده نفر هم در پاي آن حاضر نمي شدند و مشتري نداشته ، ايشان وقتي اسمش مي آمد كه آقاي فلسفي سخن مي گويد خب چرا هزار نفر دو هزار نفر و ده هزار نفر مي رفتند جمع مي شدند ، براي اينكه آقاي فلسفي بلد بود كه چگونه بايد از عناصر فرهنگي كه در اختيارش هست اينها را چينش كند و نحوۀ ارائه و عرضه را بلد بود.خب ما از يك چنين تريبوني چرا بايد غافل باشيم؟ تريبوني مثل آقاي قرائتي چرا بايد از آن غافل باشيم يا تريبوني مثل تريبون آقاي راشد يزدي؟ اخيرا براي زوج هاي جوان دانشجو كه روزهاي نخست زندگي شان راآغازمي كردند، نهاد نمايندگي رهبري در دانشگاه ترتيبي داده كه اين روزها ي اول، دو سه روز ميهمان امام رضا باشند و زندگي شان را از آنجا آغاز كنند و در محضر امام هشتم عهدي مي بندند كه انشاء الله اين زنگي پايدار باشد ، آقاي راشد هم در آنجا براي اينها صحبت كردند.آنقدر لطيف و شيرين با همان مطايبه هاي معمول ، معارف رابه كام اين جوان ها مي ريختند ، خب ايشان هنرمند است.
اشتباهات حوزه فرهنگ ما اين درك را بايد داشته باشيم كه خودمان را از آن قالب هاي شناخته شده رها كنيم و هنر را بياوريم تعريف كنيم ، بعد آن وقت مي بينيم كه جاذبه هاي لازم را هم به قدر كافي دارد و كسي هم نمي گويد كه ايشان يك روحاني است ، يك واعظ است، نه خير او يك هنرمند است. خيلي از هنرمندان وقتي خودشان پاي صحبت ايشان كه مي نشينند احساس مي كنند كه كم دارند.فرهنگ براي اثر گذاشتن و نفوذ كردن در مخاطب است. ما با فهم اين قبيل مسائل پيوندي برقرار كرده ايم بين چنين مقوله هايي. خب البته اين آغاز راه است، براي اينكه واقعاًدر گذشته ها -علي رغم كارهاي خوبي هم انجام شده - يك چنين نگاهي نبوده. يعني علي الدوام در حال بزك كردن همان چيزي بوده اند كه به اسم فرهنگ و هنر از قبل از انقلاب منتقل به اين طرف انقلاب شده. بناي خودمان را ما هنوز نساخته ايم در عرصۀ فرهنگ و هنر. آقا يك وقت فرمودند به بنده كه نگاه شما به اين بيست و چند سال قبل ازخودتان اين بايد باشد كه درتمام اين گذشته ، درحوزۀ فرهنگ مسيررا اشتباه پيموده اند. مطلقاً نمي خواستندبفرمايند هيچ كار خوبي انجام نشده ، مقصودشان اين بود كه بناي سالمي نبوده از ابتدا و همينطور هم پيموده شده و مديريت ها همينطور آمدند.ايشان يك سري استثنائاتي را هم مي فرمودند كه حالا در يك دورۀ كوتاهي كسي آمد خواست يك تغييري ايجاد كند و دوره اش كوتاه بود و فايده اي نداشت، ولي اصلاً راضي نبودند از اين گذشته و تأكيدشان بر اين بود كه بايد پيوند بزنيد بين اين مسائل فرهنگي با آن پيشينۀ اعتقادي . اعتقادات اسلامي و ديني ما هم بر بستر يك فرهنگ ايراني آمده و بارور شده و شكل گرفته كه از آن غافل نيستيم و نبايد باشيم، يعني خود اين مهد پرورش فرهنگ اسلامي كه ايران است،اين خودش موضوعيت دارد و اين لطافت مردم ايران در قبول فرهنگ اسلامي آنها را ممتاز كرده از ديگراني كه با خشونت و فقدان عاطفه به سراغ مسائل ديني رفتند و حاصل اش را هم مي بينيم در رفتار هايشان چگونه بروز مي كند.
|
| سه شنبه, 30 تير 1388 14:47 |
| نظرها |
|---|
|
محمد سالمی:
این مباحس جالب است و خشحا لم که این را نوشته اید (دوشنبه, 27 دي 1389 07:50)
|










