امروز: چهار شنبه ۱۳۹۰/۱۱/۱۹

امور ایثارگران دستگاه ها

Page Rank

Page Ranking Tool

چاپ
سخنراني"قدرت الله رحماني"مشاور وزير ارشاد در امورايثارگران
در چهاردهمين نشست شوراي همكاري دستگاه هاي كشوري
با مركز دايرة المعارف دفاع مقدس

وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي - 2 ارديبهشت 1388
چرا«دفاع» 8 سالۀ ملت ايران«مقدس»شد؟

اصوليين در بررسي علل تشريع احكام يك تقسيم بندي اي دارند تحت عنوان «غرض و منفعت» ؛ مي گويند علل اصلي وضع هر حكمي و تشريع هر تكليفي از ناحيۀ شارع مقدس يك چيزي است كه ما به آن «غرض حكم» مي گوييم و البته در ذيل اين «غرض» ممكن است ده ها و صدها و بلكه هزاران «منفعت» هم نهفته باشد كه بعضي از آن منافع بر ما آشكار است و بيشتر آن ممكن است براي ما پنهان باشد.

مثلاً اگر بگوييم غرض از تشريع «نماز» ، تجلي بندگي و عبوديت ما بوده است ، مي شود در پس اين تشريع پر رمز و راز منافع بي شماري را احصا و استقراء كرد كه هر كدام در تكامل معنوي ما نقش مهمي دارند و ما بعضي از اين منافع را در وجود خودمان حس مي كنيم ولي بركات و منافع زياد ديگري هم براي اهل نماز هست كه ما به خاطر فهم ناقص مان از اين عالم – كه تكوين و تشريعش يك روح واحد را تشكيل مي دهد – ممكن است به آن بركات و منافع و نعمت ها هيچ وقت پي نبريم. اين كه خداي متعال به پيامبرش مي فرمايد «ما اوتيتم من العلم الا قليلا» ، به طريق اولي بشر عادي معرفت و دانشش به ظاهر و باطن اين هستي خيلي خيلي كمتر و ناقص تر است. نعمت هاي الهي و بركاتي كه از رهگذر عمل به احكام نوراني الهي نصيب ما مي شود خيلي فراتر از فهم ماست ، منافع مترتب بر هر يك از اين احكام «لاتعدو لاتحصي» است ولو اين كه ما ندانيم.

من مي خواهم از اين تقسيم بندي اصوليين ، يك استفاده اي بكنم در بحث خودمان يعني موضوع تدوين دايرة المعارف دفاع مقدس.
بانيان و دست اندكاران اين كار بسيار مهم و ارزشمندحتماً يك اغراض و اهداف بزرگ و مهمي را پيش روي خودشان گذاشته اند و تصميم گرفته اند اين كار را سامان بدهند.يكي از اين اهداف ممكن است پاسخ دادن به اين سؤال مهم و اساسي باشد كه اساساً چرا «دفاع » هشت سالۀ ملت ايران «مقدس» شد ؟ يعني ممكن است مقصود ما از اين پيمايش طولاني و جمع آوري و تدوين هر آنچه  از اسناد و مدارك و شواهد پيرامون  اين حادثه بسيار مهم دوران ما پيدا مي شود ، يكي اين باشد كه چرايي «مقدس» شدن دفاع ملت ايران معلوم بشود.

اگر پاسخ به اين پرسش و رمزگشايي از اين معما را يكي از غرض هاي تهيه و تدوين دايرة المعارف دفاع مقدس در نظر بگيريم ، آن  وقت در ذيل اين علت العلل «مقدس شدن دفاع 8 ساله» مي شود يك فهرست بسيار بلند بالايي از بركات و منافع اين حادثه بي نظير تاريخ ايران اسلامي رديف كرد.

ممكن است گفته شود اصولاً نفس دفاع در برابر هر تجاوز و تهاجم بيگانه اي خودش «مقدس» است و اين قيد «مقدس» مي تواند شايستۀ هر دفاعي در مقابل تجاوز باشد ؛ همان چيزي كه در تعبير حقوقي از آن به «دفاع مشروع » ياد مي شود.اين گزاره درست است ، ولي به هر حال اين قيد مؤكدي كه در پس لفظ «دفاع» ما باب شد و جا افتاد ، حكايت از حقيقتي فراتر از دفاع مشروع مصطلح دارد كه ما بايد به دنبال يافتن اين حقيقت باشيم.

آيا حبّ وطن ، سلحشوري و شهادت طلبي «دفاع» ما را«مقدس» كرد؟

آيا علت مقدس شدن دفاع  ما روحيۀ كشورگشايي و توسعه طلبي ملت ما يا انقلابيون ما بود ؟ معاذالله ، ما كجا و كشور گشايي كجا ؟ ما كه دفاع مي كرديم ، ما كه مورد تهاجم واقع شده بوديم و دنبال دفع مهاجم بوديم.

آيا حب وطن و ميهن دوستي و دفاع از آب و خاك بود كه دفاع ما را مقدس كرد ؟ قطعاً دفاع از سرزمين و تماميت ارضي اين كشور در ترغيب و تهييج جوانان اين ملت براي حضور در جبهه مؤثر بوده ، اما اين آيا جوهر و روح حاكم بر دفاع ما بود و اين همان چيزي است كه دفاع ما را «مقدس» كرد ؟خب اين كه در تاريخ اين مملكت چيز جديدي نيست.روحيۀ ميهن دوستي و غيرت مندي مردم در دفاع از عرض و ناموس و آب و خاك كه جزء هميشگي فرهنگ اين ملت بوده .حالا مثالش خود ما ؛ وقتي جنگ شروع شد ما خوزستان زندگي مي كرديم.جنگ داخل خانه ما آمد .شايد «علت موجده» رزمنده شدن امثال ما اين بود كه دشمن داشت وارد خانه هاي ما مي شد ، اما بعد كه وارد فضاي نوراني جبهه ها و بچه هاي جنگ شديم ، اصلاً آن علت اوليه رنگ باخت و از بين رفت ، «علت مبقيه» حضور ما در جنگ يك چيز ديگري شد كه علت «مقدس» شدن دفاع ما همان است كه بايد به آن برسيم.

آيا روحيۀ جنگاوري و سلحشوري و دلاوري مردم ما بود كه پسوند«مقدس» را لايق دفاع اين ملت كرد ؟ حتماً جوانان ما بهره بسيار بالايي از رشادت و شجاعت و شهامت داشتند كه توانستند آن حماسه هاي بي نظير را در طول 8 سال دفاع مقدس خلق كنند . اما آيا اين بود علت العلل «مقدس» شدن دفاع ما ؟ مگر دلاوري و سلحشوري و حماسه آفريني مختص ما ايراني هاست ؟ خيلي از ملت هاي ديگر هم در طول تاريخ به اين خصيصه شناخته شده اند.بالاتر از آن تاريخ پر افتخار كشور خودمان مملو از دلاوري ها و سلحشوري هاست. مگر در طول تاريخ كم سراغ داريم از رشادت ها و جنگاوري ايرانيان ؟ شهيد مطهري در يكي از آثارشان به مناسبت بحث در «بزرگي و بزرگواري روح» و تفاوت بزرگي و بزرگواري ، يك مثالي مي زنند از  زمان نادرشاه افشار. در دوره نادشاه به واسطۀ روحيۀ سلحشوري و توسعه طلبي او كشور ايران يك وسعتي پيدا كرد و آن تحقيرهايي كه پيش از آن به علت شكست هاي پي درپي نصيب كشور شده بود ، جبران شد.در جريان يكي از همين جنگ ها ، نادرشاه مي بيند يكي از سردارانش خيلي خوب مي جنگد و به اصطلاح  دشمن را تار و مار مي كند ، او را صدا مي زند و مي گويد : آن وقتي كه اين كشور زير حملات دشمن قطعه قطعه مي شد ، در آن بحبوحه نهب و غارت و تاراج اين ملت تو كجا بودي ؟ آن سردار جواب مي دهد : آن موقع هم من بودم ولي نادرشاه افشار نبود ! رهبري مثل تو بالاي سر ما نبود و الاما بوديم .

تاريخ گواهي مي دهد هر وقت يك حاكم لايق و شجاعي حكومت را در اين كشور بدست گرفته ، ملت ما چيزي در شجاعت و سلحشوري و فداكاري كم نگذاشته . پس اين هم نمي تواند ويژگي  منحصر به فرد جنگ هشت ساله ما باشد و اساساً اين جور عوامل نمي تواند به اعمال ما صبغه قدسي بدهد و آن را مقدس بكند.

حتي شهادت طلبي كه يك فضيلت بسيار بزرگ است و در تعاليم ديني ما از شهيد شدن در راه خدا  به عنوان «فوزعظيم» ياد شده است ، اين هم باز رمز اصلي پيروزي مادي و معنوي ما در جنگ و علت «مقدس» شدن دفاع ما نيست .

بله ، قطعا و حتماً شهادت طلبي بچه هاي ما  و اشتياق آنها به ملاقات خدا با چهره خونين جزو آرزوهاي آنها بود. علي الدوام دعاي «اللهم ارزقنا توفيق الشهادة في سبيلك» ورد زبان شان بود و اين آرزويي است كه هيچ وقت از قلب مؤمن بيرون نمي رود.در آموزه هاي ديني ما هم به مجاهد في سبيل الله توصيه شده است كه هميشه شهادت در راه خدا را از خدا مطالبه و آرزو كند.اما آيا اين همۀ حقيقت دفاع مقدس ما بود؟  آيا شهادت طلبي غايت اراده و آرزوي بچه هاي ما بود يا يك منطق بالاتري آنها را وادار مي كرد مصيبت ها و سختي هاي جنگ را بر خودشان آسان كنند و حادثه اي را در تاريخ رقم بزنند كه «مقدس» باشد و رنگ قدسي و الهي داشته باشد ؟

از اين دست علل و عوامل مثبت و ممدوح كه هركدام در جاي خودش فضيلتي محسوب مي شود شما مي توانيد باز هم رديف كنيد كه ممكن است هر كدام نقشي در دفاع ما داشته باشند ، اما هيچ كدام از اين ها قادر نيست رنگ قداست به اين رويداد بزرگ تاريخ معاصر بزند.

پس چيست آن جوهره اي كه دفاع ما را از ساير جنگ هاي تاريخ اين ملت و بقيه ملت هاي عالم متمايز كرده ؟ آن اكسيري كه به اين مقطع طلايي از دوران معاصر اين كشور خورده و دفاع او را قداست بخشيده است چيست ؟
بله ، اسلام . اما وقتي مي گوييم اسلام ، مقصودمان چه جلوه و جوهره اي از اسلام است ؟ اسلام كه هميشه در پيشينۀ اين ملت و در متن زندگي اين مردم بوده است.آن چيزي كه منشأ تحول روحي در بچه هاي ما باشد و اين دفاع مقدس راآفريد چه بود ؟

انقلاب احوال ؛ رمز قداست دفاع 

اگر بخواهيم رمز اين توفيق را در يك جمله بگوييم بايد از ادبيات خود آن كسي كه رهبر و مراد و پيشواي اين تحول عظيم در جان جوانان ملت بود وام بگيريم و بگوييم رمزش اين بود كه «اين ملت الهي شد» ؛ امام (ره) فرمودند :«اين ملت الهي شده است».به مسئولان مي فرمودند : اين ملت الهي شده است ، قدر اين جلوۀ الهي را بدانيد.

آدم ها عوض شدند.ماها عوض شديم ديگر.يادمان نرفته است كه چه بوديم و اگر به نفس آن امام بزرگوار اين انقلاب عظيم معنوي ايجاد نشده بود چه سرنوشتي پيدا مي كرديم.به بركت آن نفس روحاني ، ما عوض شديم و همين انقلاب احوال بچه هاي ما بود كه دفاع مقدس را آفريد.اين فيلم «اخراجي ها» - كه اين روزها با اين اقبال بي نظير مردم مواجه شده و حقاً يك تحول اساسي در رابطه بين مردم و سينما ايجاد كرده است – همه حرفش ، روايت كردن همين تحول و انقلاب در جان آدم هاست. آدم هايي كه خيلي معمولي و حتي مادون معمولي بودند اما به تعبير امام عزيز «يك شبه ره صد ساله پيمودند».آدم هايي كه منتهاي اراده شان  شد «عمل به تكليف» ، چيزي بالاتر از «شهادت طلبي» .همه مقصود بچه هاي ناب جنگ اين بود كه به تبعيت و تأسي از رهبرشان بتوانند به تكليف الهي شان عمل كنند ، حالا چه در راه انجام اين تكليف پيروز بشوند چه شهيد بشوند.هنر حضزت امام (ره) اين بود كه «عمل به تكليف» را وارد متن زندگي جوان هاي ما كرد و تبديلش كرد به دغدغۀ اصلي جوانان مؤمن و انقلابي اين كشور.عبارت قرآني «هل تربصون بنا الّا احديَ الحسنيين»را – به اصطلاح امروزي ها – تبديل كرد به «گفتمان غالب» ؛ اين كه ما براي خدا مبارزه مي كنيم ، اگر پيروز شديم كه الحمد الله  ، و اگر هم ظاهراً شكست خورديم و كشته شديم ، باز الحمد الله ، چه فوزي بالاتر از شهادت در راه خدا ؟

 بركات حاكميت «گفتمان تكليف گرايي» در دوران دفاع مقدس

حالا اين رمز را بگيريد  - يا به تعبيري كه در ابتداي بحث داشتم – اين «غرض» و علت اصلي را بگيريد ببينيد چه معارف عميقي از دل آن بيرون مي آيد .چه منافع بي شماري از دل اين «گنج» استخراج مي شود.تعبير بسيار زيبايي رهبر معظم انقلاب دربارۀ جنگ داشتند ، فرمودند اين «جنگ » ما «گنج» است .اگر «جنگ» را برعكس بخوانيد ، «گنج » مي شود !
اين گنجي كه يك ثروت بسيار عظيم براي ملت ماست و مي تواند ده ها سال فرهنگ عمومي ما را تأمين و تغذيه كند. باز تعبير «حضرت آقا» را به كار مي برم ، فرمودند : اين 8 سال مي تواند 80 سال به فرهنگ و ادب و هنر ما خوراك بدهد (مضمون فرمايش ايشان را عرض مي كنم).

حالا بنده و شما مي توانيم بنشينيم و ده ها و صدها و هزاران فايده  فكري و معنوي از اين گنج پنهان استخراج كنيم و اين ها مي شود همان «منافع» و بركاتي كه مترتب شد بر «حاكميت گفتمان تكليف گرايي در دوران دفاع مقدس».كسي به دنبال اين فوايد و ثمرات و منافع نبود.همه مي خواستندبه تكليف عمل كنند،اماخداي متعال اين ثمرات ومنافع را بر نيت ناب و عمل صالح شهيدان و جانبازان و رزمندگان ما مترتب فرمود بدون اين كه اين فوايد و آثار مورد خواست و اراده آن ها باشد.

اين دايرة المعارف دفاع مقدس يكي از آن كارهايي است كه مي تواند به آشكار كردن اين«گنج پنهان» كمك مؤثري بكند. راهش هم اين است كه وجب به وجب اين جغرافياي بزرگ دفاع 8 ساله را بگرديم و هيچ چيزي را از قلم نيندازيم . مقصودم فقط جغرافياي مادي نيست  - كه البته آن هم ضروري است  -  منظورم كشف وجوه پنهان مانده جنگ است.عرض كردم اصل اين داستان بلند و خواندني ، تغيير و تحول آدم هاست.برجستگي جنگ ما به توپ و تانك و ترقه اش كه نبود ، به آدم هايش بود كه متفاوت از آدم هاي جنگ هاي ديگر بودند.همه آدم هاي جنگ را بايد ديد و نه فقط بخش خاصي از اين آدم ها ، مثلاً برجسته ترين آنها را.فرماندهان و سرداران شهيد ما گل سرسبد دفاع مقدس اند و به درستي تجليل و ترويج مي شوند  ، اما آيا همه جنگ ما در خرازي و همت و بروجردي و زين الدين و باكري ها خلاصه مي شود ؟ بقيه كجايند ؟ دايرة المعارف دفاع مقدس همان جايي است كه بايد آن بخش محو و مبهم جغرافياي دفاع ما را – كه بسيار وسيع هم هست – گويا كند.شايد بتوانيم بگوييم  90 – 80 درصد جغرافياي انساني دفاع مقدس ما گويا نيست.كي و كجا بايد اين را گويا كند ؟ جايش همين دايرةالمعارف است . به گمانم يكي از كارهاي شما همين است كه هيچ كس و هيچ چيز اين 8 سال نبايد ناگفته و مهجور بماند.

سياهي لشكرها ؛ حلقۀ نا پيداي دفاع مقدس

مثلايكي ازاين ناگفته ها «سياهي لشكرها» هستند. سياهي لشكرها بدنۀ اصلي هر جنگي را تشكيل مي دهند ، در جنگ ما هم اين ها بودند. اصلاً تا سياهي لشكر نباشد ، تا نيروي انساني عادي و رزمنده عادي نباشد نمي شود منطقۀ عمليات را اداره كرد . بدنۀ اصلي جنگ سياهي لشكرها بودند. خب شما مي دانيد در عمليات ها و آن جايي كه كار خيلي سخت مي شد ، هميشه چند نفر نيروي زبده  ، شجاع و حماسه آفرين مي جنگيدند ولي بقيه به اصطلاح «كپ» مي كردند.هيچ كجا -  نه در ادبيات دفاع مقدس و نه در هنر و سينماي ما و نه در شب هاي خاطره – سخني و اثري از اين «كپ كرده ها» نيست.آيا اين ها جزو جنگ نبودند ؟ آيا بدون اين ها ، جنگ ما با همه وجوه و ابعادش شناخته مي شود ؟ دايرة المعارف دفاع مقدس همان جايي است كه بايد جنگ را به تمامه تصوير كند.

شما مي دانيد سياهي لشكري در جهاد خودش فضيلت است. در روايات ما از كساني كه در صفوف مجاهدين اسلام حضور دارند ولي مهارت خاصي در جنگ كردن ندارند تمجيد شده و اجر و پاداش جهاد در راه خدا براي آنها هم در نظر گرفته شده است. اما ما فكر مي كنيم فقط بايد از حماسه آفرينان سخن بگوييم.آيا ما در جنگ ترسو نداشتيم ؟خيلي داشتيم. نمونه اش حي و حاضر اينجا نشسته و با شما صحبت مي كند ! بنده يكي از آن ترسوها هستم ! و اينجا مي خواهم از تيپ بچه هايي مثل خودم كه در جبهه ها حضور داشتند دفاع كنم . چرا ما هيچ كجاي اين جنگ ديده نمي شويم ؟ مگر ما جبهه نبوديم ؟ با اشتياق شب عمليات شركت مي كرديم ، اما كار كه خيلي سخت مي شد از شهادت پشيمان مي شديم ! مي دانيد يكي از جاهايي كه گفته شده دعا حتماً اجابت مي شود صف جهاد است ، در بدترين شرايط كه ديگر هيچ اميدي به برگشت نبود مي گفتيم خدايا امشب نه ! اگر مي شود امشب ما را برگردان ! اجابت مي شد و بر مي گشتيم اما هنوز پاي مان به شهر نرسيده بود دوباره هواي منطقه به سرمان مي زد و بر مي گشتيم خط ! اين چه نيرويي بود ؟

شايد بگوييد آقا «شكسته نفسي» مي كنيد. نه ! من دارم يك فضيلت بالاتري را براي امثال خودم اثبات مي كنم ! يعني دارم يكي از بركات تكليف گرايي را بازگو مي كنم.اين چه نيرويي است كه يك انسان معمولي بي بهره از شجاعت و شهامت را به متن و معركه درگيري – كه هر آن احتمال شهادت و جراحت در آن هست – مي كشاند نه يك بار و دوبار ، كه ماه ها و بلكه سال ها ! آدم هايي كه قبل از جنگ و انقلاب از صداي ترقه مي ترسيدند و از صد كيلومتري اهواز جلوتر نمي رفتند چطور شد كه وقتي با لطف الهي پاي شان به جبهه باز شد ، گرفتار خاك و خل جبهه شدند و ديگر نتوانستند از آن محيط نوراني دل بكنند ؟ فضيلت عمل به تكليف بالاتر است يا سلحشوري ؟ چرا ما بايد جوري حرف بزنيم كه انگار همه جنگ ما را مثلاً چند هزار نفر اداره كرده اند ؟ اين به نفع ترويج فرهنگ ايثار و شهادت است ؟ بالاخره حضرت امام (ره) فرمودند : ملتي كه 20 ميليون جوان دارد بايد 20 ميليون اسلحه بدست داشته باشد. آيا اين خوب است كه ما بگوييم همه جنگاوران ما بزرگاني هم چون خرازي و همت بوده اند و بس ؟ يا بگوييم از آن 20 ميليون حداقل چند ميليون به جنگ رفته اند  ، حالا بعضي سردار و فرمانده بوده اند و در تارك اين دفاع نوراني مقدس درخشندگي بيشتري دارند ، بعضي هم آدم هاي معمولي ولي رشيد و دلاور بودند ، اين وسط يك عده اي هم خاصيت چنداني نداشتند و مثلاً شجاع و جنگاور نبودند، اما بودند و اين «بودن» آن هم از نوع مستمر و با دوامش خيلي مهم است و در چرايي اين «بودن» و «ماندن» بايد تأمل كرد.

راز اين «بودن» و مهم تر از آن «ماندن» در جبهه را بايد در همان گزاره «اين ملت الهي شده است» پيدا كرد. همين روحيۀ تكليف گرايي و عشق به امام – كه مولاي تكليف گرايان بود – موجب شد ختم جنگ هم بدون هزينه و چالش انجام شود. وقتي قرار شد براي خدا بجنگيم ، براي خدا هم جنگ را ختم مي كنيم  ، ديگر در فرمان الهي رهبر چون و چرا نمي كنيم .تا وقتي امام مي فرمود  تكليف است بجنگيم ، جنگيديم  ، وقتي هم فرمود جام زهر مي نوشم و آتش بس را مي پذيرم  ، باز هم بسيجي هاي امام گفتند سلّمنا. و الّا مگر كسي مي توانست به اين سادگي جنگ را ختم كند؟ اين روزها مي شنويد بعضي آقايان مي گويند ما جنگ را ختم كرديم ! البته خيلي زحمت و مصيبت كشيدند و بار اصلي جنگ به دوششان بود و مأجورند انشاء الله ، اما ختم جنگ فقط از امام (ره) بر مي آمد و لاغير. مگر مي شد آن مجموعه عظيم عاشق را به اين آساني مجاب كرد براي ختم جنگ ؟ اما چون امام تكليف گرايان فرمود ، همه پذيرفتند و بدون مسئله جنگ تمام شد.

شنبه, 05 ارديبهشت 1388 11:56
 
نظرها

نظر خود را وارد نمایید